تبليغاتX
ائل بیلیر کی سن مینم سن . . . . . . . .

بحث زبان در قرآن

حجت الاسلام داوودی-قم

 

اِنَّ في خَلقِ السَّموَاتِ و الاَرض و اِختِلافِ اَلسِنَتِکُم لایَاتٍ لِلعَالِمین.

همانا در خلقت آسمانها و زمین و در اختلاف وگوناگونی زبانهای شما هر آینه نشانه ها یی است برای دانشمندان.

و مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمَوَاتِ والاَرض و اِختِلافُ اَلسِنَتِکُم و اَلوَانِکُم اِنَّ في ذَلِکَ لایَاتٍ لِلعَالِمیِن.

و از نشانه های اوست آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای شما همانا درآن نشانه هایی است برای دانشمندان. "سوره روم آیه 22".

با بررسی دقیق و موشکافانه این آیات شریفه و تطبیق آن با زمان، و با قراردادن آیه شریفه اِنََّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقکُم (همانا گرامی ترین شما پرهیز کار ترین شماست) در کنار این آیات که اختلاف رنگ و زبان انسانها را از همدیگر بیان می کند به نکته جالب توجهی در این آیات شریفه پی می بریم.

خداوند متعال خود در آیات فوق عمده تفاوتهای انسانها را در دو چیز بیان می کند اولی در رنگ و دومی در زبان.

اولا چرا خداوند انسانها را متفاوت آفریده و آنها را از یک نژاد و قوم نیافریده و فلسفه این تفاوتها در چیست؟

خداوند متعال با بیان تفاوتهای زبانی و رنگ انسانها به خود می بالد و آن را از آیات بزرگ خویش شمرده و این تفاوتها را با خلقت آسمانها و زمین برابر می داند و آن را مایه تفکر و تعقل عالمین یعنی دانشمندان می داند.

و انسان را به حفظ و پاسداشت این دو عطیه گرانبها یعنی "زبان" و "رنگ" دعوت می کند که "ان فی صنعه و خلقته لطف و حکمة للعالمین" که در کار خدا حکمتی است بس عظیم.

اِنّا جَعَلناکُم شُعُوبَاً وقَََبائِلاً لِتَعارَفُوا. همانا ما قرار دادیم شما را گروه ها و قبائل متفاوت تا همدیگر را بشناسید.

حکمت این تفاوتها بسیار عظیم است که انسان با اندکی تامل و تفکر، نمونه هایی از این حکم را در می یابد که زبان و رنگ باعث ایجاد علقه و اتحاد بین یک ملت می شود و آنها را گرد هم می آورد و باعث بوجود آمدن نظامهای اجتماعی و خانوادگی و زمینه ساز رشد و تعالی انسان می شود و زندگی هدفمند را فراهم می سازد. منظور از رنگ، نژاد انسان است، که نژادهای متفاوت رنگ پوستشان نیز متفاوت است چرا که مثلا نژاد روس زرد پوست و آنگولا ساکسون سفید پوست است. طریقه پاسداشت این نژاد هم، نه به رخ دیگران کشیدن بلکه اطلاع از تاریخ و فرهنگ و رسوم پیشینیان وحفظ و پاسداشت رسوم ثواب آنان و تعلیم و تعلم تاریخ پیشینیان است چنانچه حضرت علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه امام حسن مجتبی علیه السلام را به فراگیری تاریخ دعوت می کنند.

و طریقه پاسداشت زبان هم، تکلم و کتابت به زبان مادری هر انسان است که ابتدایی ترین حق یک ملت است.

مجموعه زبان و نژاد و زیر مجموعه های این دو را فرهنگ یک ملت می نامند و اگر ملتی فرهنگ خود را ازدست بدهد و استحاله و آسیمیله شود همیشه و در طول تاریخ مورد استثمار دیگر ملل و فرهنگ ها قرار می گیرد. چرا که استثمار اقتصادی و اجتماعی از استثمار فرهنگی آغاز می شود. که دانشمندان و جامعه شناسان برای مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه تکیه بر فرهنگ خودی و تقویت آن را، راه کار مقابله می دانند.

قرآن کریم این تفاوت را مایه رشد و پیشرفت آدمیان می داند ودر کنار بیان آن از مطلب دیگری انسان را بر حذر می دارد و آن اینکه انّ اُکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقاکُم یعنی ای انسان به رنگ و زبان خود بیهوده مبال و غرّه مشو که تمامی زبانها و رنگها آفریده اویند.

و هر آنکس که به زبان و رنگ خود ببالد و غرِّه شود و زبان و رنگ خود را مایه برتری بر دیگران بداند و هیچ حقی به سایر زبانها و رنگها قائل نشود و در صدد نا بودی زبان، فرهنگ، تاریخ و هویت آنان بر آید به حکم قرآن نژاد پرست است.در مقایسه بین رنگ و زبان آنچه نمود بیشتری نسبت به نژاد پرستی دارد رنگ است ما امروزه کشور آمریکا را مهد نژاد پرستی رنگ می دانیم که برای سرخ پوستان و سیاه پوستان در اجتماع خود هیچ حقی را قائل نیست.

اما در زمینه زبان ...

در کشورهایی مثل چین با 5 و سوئیس با سه زبان رسمی و ... چندین زبان، زبان رسمی می باشد. و حتی در کشوری مثل هلند اگر 10 خانواده غیر هلندی که تابعیت آن کشور را دارا هستند به آموزش و پرورش نامه ای بنویسند مبنی بر فراهم نمودن زمینه تحصیل در زبان مادری فرزندانشان، دولت موظف به فراهم سازی این زمینه است. حال ما که ندای ام القرایی جهان اسلام را سر می دهیم به قرآن بیشتر عمل می کنیم یا کشوری مثل هلند.

 

+ یازان یازیبدیر 87/09/15ساحات 11:7 PM یازان TURK OGLAN |


ستارخان

ستار قره‌داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال ۱۲۸۵ق (۱۸۶۸ میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی قره‌داغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر می‌گشت. او و دو برادر بزرگ‌ترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می‌شد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینه‌ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.


ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می‌خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجیگری پاره‌ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او می‌سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می‌داد.


مشروطه طلبان تبریز، در عکس ستارخان و باقر خان نیز دیده می‌شوند
 

او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی مطالبی انتشار می‌یافت.

در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»

پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.

هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که جمعا سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند (۳۰ رجب ۱۳۲۸ق).

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران دار فانی را وداع گفت و برخلاف وصیتش، در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار تهرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع می‌کردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود ۵۳ سال داشت.

+ یازان یازیبدیر 87/09/09ساحات 2:2 PM یازان TURK OGLAN |


تورکون دیلی تک سوگلی، ایستکلی دیل اولماز

                           ئوزگه دیله قاتسان، بو اصیل دیل،اصیل اولماز

ئوز شعرینی فارسا  –  عربـه  قـاتما سا  شاعر

                           شعری اوخویـانلار  ، ائشید نـلـر کسیل  اولماز

فارس شاعری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپارمیش

                           صابر کیمی بیر سفره لی شاعر ، پخیل اولماز

تورکون مثلی ،  فولکلوری  دنیا دا تـک   دیـر

                           خان یورقانی،کند ایچره مثل دیر،میتیل اولماز 

آذر قـوشونی  ،  قیصر  رومی  اسیر  ائتمیش 

                           کسری سؤزودیر بیر بئله تاریخ ناغیل  اولماز

پیشمیش کیمی،شعرین ده گرک داد-دوزی اولسون

                           کند اهلی بیلر لر کـی دوشابسیز  خشیل اولماز

سؤزلـرده  جواهر  کیمی  دیر  ،  اصلی   بدلدن

                          تشخیص وئرن اولیا بوقذر زیر- زبیل   اولماز

شاعر  اولا  بیلمزسن ، آنـان  دوغماسا   شاعر

                           مس سن،آبالام،هرساری کؤینک قیزیل اولماز

چوق قیسا بوی اولسان اولیسان جین کیمی شیطان           

                           چوق دا اوزون  اولما که اوزوندا عقیل اولماز

مندن ده نه ظالم چیخار، اوغلوم ، نه قصاص چی

                           بیر دفعه بونی  قان کی ایپکدن  قزیل   اولماز

آزاد  قوی  اوغول  عشقی   طبـیعتده   بولونسون

                           داغ-داشدا دوغولموش ده لی جیران حمیل اولماز

انسان  اودی  دوتسـون  بــو ذلیل  خــلقین الیـندن

                           آللاهــی سؤرسن ،  بئله  انسان  ذلیل   اولماز

چوق داکی سرابون سویی وار یاغ - بالی واردیر

                           باش عرشه ده چاتدیرسا،سراب اردبیل اولماز

ملت  غمــی اولسا، بو جوجوقلار  چؤپه  دؤنـمز

                           اربــابلار یمیزدان دا قــارینلار  طبیل  اولماز

دوز واختا  دولار  تاختا –  طاباق ادویــه  ایله

                           اوندا کــی ننه م سانجیلانار  زنجفیل  اولماز

بو«شهریار» ین طبعی کیمی چیممه لی چشمه

                           کــوثر اولا بیلسه دئمیرم ،   سـلسبیل اولماز

+ یازان یازیبدیر 87/09/02ساحات 4:48 PM یازان TURK OGLAN |


ترکی بیر چشمه الیسه، من اونی دریا ائله دیم،

بیر سویوق معرکه نی محشر کبرا ائه لدیم.

بیر ایشیلتیدی سها اولدوزی تک گورسنمز،

گوز یاشیملا من اونی عقد ثریا ائله دیم.

امیدیم وار  که بو دریا هله اقیانوس اولا،

اونا ضامن بو زمینه که مهیا ائله دیم.

عرفانا چاتماسا شعر وادب ابقا اولماز،

من ده عرفانه چاتیب، شعریمی ابقا ائله دیم.

ابدیتله یاناشدیم دوغلا حافظه تای،

شیرازین شاهچراغین تبریزه اهدا ائله دیم.

ترکی نین جانینی آلمیشدی حیاسیز طاغوت،

من حیات آلدیم اونا، حق ایچون احیا ائله دیم.

قمه قدارهلر آغزیندا دیل اولمیشدی سوگوش،

من سه وینج ائتدیم اونی، خنجری خرما ائله دیم.

ایندی گویلرده گوزل صفله صفا ایله گزیر،

منجلابلاردا اوزن اردگی دورنا ائله دیم.

باخ که (حیدر بابا)افسانه تک اولموش بیر قاف،

من کیچیک بیر داغی سر منزل عنقا ائله دیم.

بوردا(روشن ضمیرین) ده هنرین یاد ائده لیم،

من اونون دا قلمین طوطی گویا ائله دیم.

نه تک ایراندا منیم ولوله سالمیش قلمیم،

باخ که ترکیه ده، قفقازدا نه غوغا ائله دیم.

باخ که تهراندا نه فرزانه لراولموش واله،

باخ که تبریزده نه شاعرلری شیدا ائله دیم.

هم (سهندیه) سهندین داغین ائتدی باش اوجا،

هم من ئوز قارداشیمین حقینی ایفا ائله دیم.

آجی دیللرده شیرین ترکی اولوردی حنظل،

من شیرین دیللره قاتدیم اونی حلوا ائله دیم.

هر نه قالمیشدی کئچنلردن اونا بال پتگی،

اریدیب مومولو بالین شهد مصفا ائله دیم.

ترکی، واللاه، آنالار اوخشاغی، لایلای دیلی دیر،

دردیمی من بو دوا ایله مداوا ائله دیم

شهریار، حیف ساووخدیر بو دگیرمان هله ده،

دارتماغا یوخدی دنی،من ده مدارا ائله دیم.

+ یازان یازیبدیر 87/09/02ساحات 4:45 PM یازان TURK OGLAN |


 

سن یار یمین قاصدی سن       اگلش  سنه  چای  دئمیشم

خیالینی گوندریب      دی       بسکه من آخ-وای دئمیشم

آخ! گئجه لر یا   تمامیشام       من سنه  لای-لای دئمیشم

سن یاتالی، من   گوزومه       اولدوزلاری  سای دئمیشم

هر کس سنه  اولدوز دئیه       أزوم   سنه    آی   دئمیشم

سندن سونرا ،حیاته    من        شیرین دیسه،زای دئمیشم

هرگؤزه لدن بیرگول آلیب       سن  گؤزله   پای  دئمیشم

سنین گون تک باتـماغیوی      آی    باتانا  تـای   دئمیشم

اینـدی  یـایـاقیـش   دئییرم       سابق قیشا ،  یای  دئمیشم

گاه طویووی یـاده  سالیب        من دلی،نای-نایی دئمیشم

سونرا یـئنه یـاسه  بـاتیـب        آغلاری هـایهـای دئمیشم

اتـک دولـی دریا    کیمـی        گؤز یاشیما،چای دئمیشم

عمره سوره ن من  قره گون         آخ دئمیشم ،  وای دئمیشم

+ یازان یازیبدیر 87/09/02ساحات 4:43 PM یازان TURK OGLAN |


FARSCAتلفظ ها و حروف مربوطه در الفباي فارسي

حرفHərf

آ

a

اَ

ə

ب

b

ج

c

چ

ç

د

d

اِ

e

ف

f

گ

g

غ

ğ

ه ، ح

h

ايي

i

اي

І

ج

j

ك

k

ل

l

م

m

ن

n

اُ (او) تلفظ بصورت O

o

اُ تلفظ بصورت( عو)

ŏ

پ

p

ق

q

ر

R

س ، ث ، ص

s

ش

ş

ت

t

يو .او

u

أ ُ

ŭ

و ،w v

v

خ ، ژ

x

اي . يي

y

ذ ، ز

z

   

آنا

(ana)

اَردَم

(ərdəm)

چیچَک

(çiçək )

قیزیل

(qІzІl)

اوغلان

(OĞLAN)

گؤل

(gŏl)

یورد

(yurd)

تورک

(tŭrk)

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:38 PM یازان TURK OGLAN |


 

اولو تانرينين آديلا

آتالار سؤزو

 

Ø    سئرچه لر ده ديل آچيب.

Ø    سامان سنين دگيل سامانليق کي سنيندير.

Ø    سرپ ايتي قورد آپارار.

Ø    سسي قويودان گلير.

Ø    سفئيين باشيندا يونجا کولو بيتمه ز.

Ø    سفئيين بوينوزو اولماز.

Ø    سو سنه‌گی سودا سينه ر.

Ø    سوبايليق سولطانليقدي.

Ø    سوزو آنلايانا دييه سن.

Ø    سولانان قار قالخانماز.

Ø    سووون قاباغي هارا گئدسه دالي دا اورا گئده ر.

Ø    سويوب سويوب قويروغونا چاتاندا موندارلاييب.

Ø    سيکينه‌ن چوواني آنلامير.


یازینین آردی

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:36 PM یازان TURK OGLAN |


 

اولو تانرينين آديلا

آتالار سؤزو

Ø    بئش بارماغين بئشيده بير اولماز.

Ø    بئلينه ال چالان وار.

Ø    باش باغلي دي ائله دي.

Ø    باشين بيتله دي.

Ø    باشينا بير اويون گتدي کي توي دا اوستورانين باشينا گلمئييب.

Ø    باشيننان بولاغ آچيليب.

Ø    باغا يول گئده نمير بيرينده بئلينه چاتير.

Ø    باغدا اريک واريدي سلام عليک واريدي. باغدان اريک قوتولدو سلام عليک قوتولدو.

Ø    بالام بالامين بالاسي ياريسي بالامين پاراسي ياريسي ايلانين پاراسي.

Ø    بو يونون سحري ده وار.

Ø    بورنو جيريلمئييب.

Ø    بورنونا يئل وئرير.( بورنو يئللي دير)


یازینین آردی

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:35 PM یازان TURK OGLAN |


 

اولو تانرينين آديلا

آتالار سؤزو

 

Ø    آللاه‌دان اوزولمييه نه اؤلوم يوخدور.

Ø    آللاه قازاناننان آلار وئره‌ر بئجه‌ره‌نه.

Ø    آللاه بوينووا قويسون.

Ø    آللاه بيله‌سين قرغه ييبدي.

Ø    آللاه دغه‌له مات وئرمه‌سين.

Ø    آت آلماميش آخير چکير.

Ø    آت اولان گونو آت، آري اولان گونو آري.

Ø    ات قوتولاندان سورا باتمان آلان چوخ اولار.

Ø    آتامين اؤلمه گيننه‌ن قورخميرام، قورخيرام عزرائيل قاپيمي تانييا.

Ø    آتدان دوشور؛ يهه رده‌ن دوشمور.

Ø    آج تويوق ياتار يوخودا داري گؤره ر.

Ø    آدام باشينا کول اله سه ده اوجا يئرده‌ن الييه.

Ø    آدام دئيير ائششه گين قولاغينا ياسين اوخويورسان.


یازینین آردی

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:34 PM یازان TURK OGLAN |


گونلر(روزها)

شنبه:شنبه

بازار گونو:یک شنبه

بازار ائرته سی:دوشنبه

چه رشنبه آخشامی:سه شنبه(تَرک گونو نیز به سه شنبه گفته میشود)

چه رشنبه گونو:چهارشنبه

جُمعا آخشامی:جمعه

جمعه گونو:جمعه

 

آیلار(ماه ها)

آپریل:فروردین

مای:اردیبهشت

ایون:خرداد

ایول:تیر

آوقوست:مرداد

سئنتیابر:شهریور

اوکتیابر:مهر

نویابر:آبان

دئکابر:آذر

یانوار:دی

فئورال:بهمن

مارت:اسفند

 

فصیلر(فصل ها)

یاز:بهار

یای:تابستان

پاییئز:پاییز

قیش:زمستان

 

سایلار(اعداد)

بیر:یک

ایکی:دو ایگیرمی:بیست

اوچ:سه اوتوز:سی

دؤرد:چهار قیرخ:چهل

بئش:پنج اللی:پنجاه

آلتی:شش آلتمیش:شصت

یئددی:هفت یئتمیش:هفتاد

سککیز:هشت سِکسان:هشتاد

دوققوز:نه دوخسان:نود

اون:ده یوز:صد

اون بیر:یازده ایکی ده بیر: یک دوم

اون ایکی:دوازده

اوم اوچ:سیزده

اون دؤرد:چهارده

اون بئش:پانزده

اون آلتی:شانزده

اون یئددی:هفده

اوی سککیز:هجده

اون دوققوز:نوزده

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:32 PM یازان TURK OGLAN |


 

 

 

کلمات متضاد در ترکی

توکمه ک - ییغماق ( ریختن - جمع کردن)
آق - قارا ( سفید - سیاه)

آلچاق - اوجا ( کوتاه - بلند)

گه ن - دار ( گشاد - تنگ)

ایشیق - قارانلیق ( روشن - تاریک)

اوزون - قیسسا ( دراز - کوتاه)

آشاغی - یوخاری ( پایین - بالا)

ایستی - سویوق (گرم - سرد)

آجی - شیرین (تلخ - شیرین)

دادلی - دادسیز ( خوشمزه - بدمزه)

آریق - کؤک ( لاغر - چاق)

قوجا - جاوان ( پیر - جوان)

آز - چوخ (کم - زیاد)

آج - توخ ( گرسنه - سیر)

ایتی - کوت ( تیز - کند

وارلی - کاسیب ( ثروتمند - فقیر)

آنلایان - آنلاماز ( فهمیده - نفهم)

ده لی - عاغیللی ( دیوانه - عاقل)


یازینین آردی

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:31 PM یازان TURK OGLAN |


يك مدرس دانشگاه مدعي شد: بيش از يكهزار سنگ‌نبشته و كتيبه به گويش‌هاي مختلف تركي باستان در زيرزمين موزه ملي ايران و مكان‌هاي ديگر پنهان است
.
نشر زوفا در شهريورماه سال 80 كتابي را با نام “آذربايجان و هويت” كه مؤلف آن اميد نيايش عنوان شده بود، منتشر كرد. موضوع كتاب، بررسي پيشينه‌ي زبان تركي در ايران است كه در چند بخش زبان تركي باستان، زبان تاتاري باستان،و آذربايجان و زبانها، به بررسي اين مساله مي‌پردازد.
اما نكته‌ي مورد تامل در اين كتاب، موضوع ادعايي است كه حسين محمدزاده‌ي صديق، استاد زبان و ادبيات تركي و فارسي دانشگاه تهران و نويسنده‌ي مقدمه در اين اثر مطرح كرده است. در گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به بررسي اين مدعيات پرداخته شده است.
نويسنده در مقدمه كتاب آورده است: «“بازي“ باستان‌شناسي در ايران، بيش از هفتاد سال است كه براي مخفي نگاه داشتن حضور و نقش ترك‌تباران ايراني در اين كشور به هر كس و ناكسي تعليم داده مي‌شود».
محمدزاده‌ي صديق براي اين امر دلايلي را مطرح كرده و مي‌نويسد: «شايد به خاطر اين است كه فرزندان فرهنگينه‌ي اين مرز و بوم ندانند كه ميراثدار الواح گلي و سنگي هفت‌هزار ساله‌ي تركي سومري هستند يا شايد به خاطر اينكه آثار فرهنگي سنگ نبشته‌هاي گوئي تورك و چرم نبشته‌هاي اويغوري از تاريخ ايران زدوده شود و يا اينكه نسل‌هاي آينده با زبان تركي، اين اصيل‌ترين زبان ايراني بيگانه بمانند و بسياري شايدهاي ديگر را كه در تاريخ ايران ريشه‌دوانيده است به يادمان آورد».
نويسنده در اين مقدمه آورده است: «ايادي استعمار مراقب بودند كه در بازي باستان شناسي مبادا از زبان و فرهنگ اصيل تركي ملت ايران سخني به ميان آيد و هر كتيبه و نشانه‌اي از اين زبان و فرهنگ اصلي ملت ايران به دست مي‌آوردند، يا نابود مي‌كردند يا به زيرزمين موزه‌ي ايران باستان مي‌فرستادند؛ چنانكه اكنون بيش از يك هزار سنگ نبشته و كتيبه به گويش‌هاي مختلف تركي باستان در اين زيرزمين و مكانهاي ديگر موجود است و تاكنون قرائت و منتشر نشده است».
محمدزاده‌ي صديق همچنين در گفت و گويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) درباره‌ي دلايل خود براي طرح اين موضوع و ادعاي وجود چنين كتيبه‌ها و سنگ‌نبشته‌هايي در زيرزمين موزه‌ي ايران باستان، گفت: ترك‌ستيزي در ايران، در رژيم پهلوي، يك امر عادي بود؛ به طوريكه از كتابخانه‌ها، نسخ خطي تركي را يا بيرون مي‌كردند يا معدوم. حتا كتابسوزي تركي در رژيم شاه هر سال انجام مي‌شد. مثلا قبلا در ميدان صائب تبريز يكي از كتاب‌هاي تركي را آتش مي‌زدند يا كتيبه‌ها و يافته‌هاي ايراني تركي را نيز يا مفقود مي‌كردند و يا قرائت آنها را مسكوت مي‌گذاشتند و به اين طريق آنها هيچگاه مطرح نمي‌شدند.
او ادامه داد: من در مقدمه‌ي اين كتاب و نيز كتاب “يادمانهاي تركي باستان“ بعضي كتيبه‌ها را معرفي كرده‌ام كه هنوز در زيرزمين موزه‌ي ملي ايران مهجور و متروك مانده و اغلب به خط الفباي كهن تركي سومري، اويغوري و اورخوني نوشته شده‌اند.
صديق معتقد است: متاسفانه در ايران در رشته‌هاي باستان شناسي، الفباهاي كهن آموزش داده مي‌شود؛ اما الفباهاي كهن تركي ايراني آموزش داده نمي‌شود.
اين استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا مبني بر داشتن اسنادي براي اين ادعا، پاسخ ‌داد: من خود كتيبه‌ها را ديده و برخي از آنها را در مقدمه معرفي كرده‌ام؛ همچنين عكس آنها را دارم. ضمن آنكه دسترسي به آن كتيبه‌ها آسان است و عكس‌هايش نزد من موجود است. اينها چيز پنهاني نيست. آن پنجاه و سه كتيبه‌اي كه مي‌گويند ادعاست را شايد كمتر كشوري در دنيا نشناسد. اين كتيبه‌ها بارها به زبانهاي متعدد از جمله انگليسي، روسي، فرانسوي و خود زبان تركي معاصر ترجمه و چاپ شده است؛ ولي چون در ايران معرفي نشده‌اند، وقتي از آنها سخن به ميان مي‌آيد، چنين است كه گويا ادعاهايي بي پشتوانه است.
وي در پاسخ به اين پرسش كه اگر سازمان ميراث فرهنگي كشور به وجود چنين سنگ نبشته‌هايي آگاه است، چه دليلي براي بي‌توجهي وجود دارد، پاسخ ‌داد: علت بي‌توجهي، در سياست كلي سازمان ميراث فرهنگي است كه متاسفانه عنايت به گويش‌هاي بومي و زبانهاي غيرفارسي ندارد و ترسش از اين است كه گويا توجه به اين مسائل، به وحدت ملي ما لطمه خواهد زد. به همين دليل، مساله را مسكوت مي‌گذارد. اين سياستي بود كه در رژيم پهلوي پايه‌گذاري شد؛ ولي هنوز هم سازمان ميراث فرهنگي اسير چنين سياستي است.
حسن‌زاده‌ي صديق افزود: چطور ممكن است ميليونها نفر از مردم ترك زبان فاقد آثار مكتوب فرهنگي باشند؟ چنين چيزي پذيرفتني نيست. متاسفانه سازمان ميراث فرهنگي در مناطق ترك نشين از پيشينه و زبان تركي حرفي نزده و اگر هم خواسته بزند، چنين وانمود كرده كه گويا مثلا در دوره‌ي مغول در قرن هشتم يا نهم، گروهي از تركان آمده‌اند و اين زبان را در ايران رايج كرده‌اند و بعد رفته‌اند و نابود شده‌اند. عيب از نوع نگرش است و ماداميكه نگرش آقايان تغيير نكند و نگاهشان علمي و منطقي نباشد و اسير احساسات نژادپرستانه‌ي باستاني و قبيله‌اي و ناسيوناليسم كور و قوميت گراي فارسي هستند، در اين مملكت، سخن گفتن از تركي، نوعي كفر و ارتداد به حساب مي‌آيد.
او در پايان اضافه ‌كرد: مطرح كردن ويژگيهاي فرهنگي مردمي در ايران، باعث استحكام وحدت ملي ما خواهد شد؛ نه اينكه باعث گسست شود تا جوانان ما ناچار شوند بروند به مانيتورهاي آمريكايي چشم بدوزند و زبان مادري‌شان را از آنجا ياد بگيرند.
اما مدير تالار موزه‌ي ملي باستان، در اين باره نظر ديگري ارايه داد. وي به كتاب “يادمانهاي تركي باستان“ اشاره ‌كرد و به خبرنگار ايسنا گفت: من قبلا جوابيه‌اي براي دفتر آقاي بهشتي، رييس سازمان ميراث فرهنگي كشور در اين باره ارسال كرده‌ام و پاسخ خود را رسما اعلام كرده‌ام. البته چون يك مساله‌ي اداري بود، پاسخ دادم؛ وگرنه من هرگز به ادعاهايي كه اينچنين مطرح مي‌شوند و پان‌تركيسم هستند، پاسخ نمي‌دهم. از نظر من تركي نه زبان است، نه قوم و نه مليت و اينها ادعاهايي است كه بيهوده راه انداخته‌اند و من هم به آن نامه چون اداري بود، پاسخ دادم؛ نه اينكه من براي اين ادعاها احترامي قائل باشم.
وي ‌افزود: يكسري آدم‌هايي بوده‌اند كه آمده‌اند در منطقه‌ي ايران و از نظر من هم هيچ سابقه‌ي تمدن و فرهنگي ندارند. به هر حال تركاني كه در اين سرزمين هستند، ربطي به ساير اقوام مهاجر هم ندارند. اين سرزمين متعلق به هيتي‌ها بوده و اينها آمده‌اند خود را به هيتي‌ها و سومري‌ها چسبانده‌اند و تاريخ را جعل كرده‌اند.
اين زبان هم مجموعه‌اي از لغات زبانهاي عربي اروپايي و فارسي است؛ مثل زبان اردو. اين پاسخ من به همان كتاب يادمان‌هاي تركي است و نويسنده در كتاب “آذربايجان و هويت” هم دوباره همان ادعاها را تكرار كرده است.
اما علي‌اصغر رمضانپور ـ معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ـ در نشستي مطبوعاتي در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا درباره‌ي اين كتاب و اين سوال كه آيا در بحث مميزي، وزارت ارشاد فقط مصالح سياسي را در نظر مي‌گيرد يا به موارد هويتي و ملي هم توجهي مي‌شود، گفت: شما اگر درباره‌ي مفاهيمي مثل مصالح ملي به صورت كشدار صحبت كنيد، مشكلي نيست؛ اما نظام نظارت و بررسي ما بر روي كتاب، منحصرا بر روي مواردي است كه قانون آنها را منع كرده و به آنها نظارت دارد.
وي در ادامه گفت: من اين كتاب را نخوانده‌ام، ولي مي‌توانم مثالي بياورم؛ ما كتاب تاريخ طبري را داريم كه امروز هر كس بخواهد مثلا درباره‌ي تاريخ زمان طبري پژوهش كند، اين كتاب منبع خوبي برايش است و از آن بي‌نياز نيست . تمام كسانيكه در شرق و مسائل مربوط به آن پژوهش كرده‌اند، طبري را آدم بزرگي مي‌دانند. حسن بزرگي كه طبري داشته، اين بوده كه نقل قول‌هاي متناقض و شواهد متعددي براي هنر آورده است. اين به معناي آن است كه ما بايد اين اجازه را بدهيم كه كساني مثل مؤلفان يا نويسندگان، با ديدگاههاي مختلف، نظرهاي خود را ارايه كنند. البته به جز مواردي كه قانون آنها را منع كرده است.
وي افزود: من فكر مي‌كنم بيشتر بايد نگران اين باشيم كه نظام نقدي وجود ندارد كه فضاي نقد شكل بگيرد. ولي درنهايت، معيار ما تشخيص همان هياتي است كه براساس قانون موارد را تعيين مي‌كند و ما هم به لحاظ قانوني ملزم به رعايت آن نظر هستيم. ولي در اين مورد خاص بهترين راه اين است كه يادداشتي براي مدير كل مراكز و روابط فرهنگي ارشاد بفرستيد.
اين در حالي است كه پيگيريهاي خبرنگار ايسنا از دفتر مديركل مراكز و روابط فرهنگي وزارت ارشاد به نتيجه‌اي نرسيد و پاسخي نگرفت.

منبع:www.alfabetmaxima.com

+ یازان یازیبدیر 87/09/01ساحات 9:28 PM یازان TURK OGLAN |